اوایل قرن شانزدهم رنسانس در درحال حاضر شکوفایی و دانش گاههای ایتالیا میدان پیکار بودند. در آن فرصت، چیزی به اسم استخدام قانونی یا این که امنیت شغلی برای اساتید وجود نداشت و هر ریاضیدانی میتوانست در هر لحظه به وسیله یک حریف به بحران کشیده خواهد معلم خصوصی فیزیک در شیراز شد.
این بحرانها که به دوئلهای ریاضی معروف بودند، حکم زمینهی مرگ و معاش شغلی را داشتند. دو ریاضیدان در میدانِ شهر یا این که تالارِ دانشکده روبروی هم میایستادند، سؤالاتی طرح میکردند و هرکس پاسخهای بیشتری میاعطا کرد، عمل و آبروی دیگری را تصاحب می کرد. بازنده اکثر وقت ها با تحقیر همگانی روبرو می شد و منبع درآمدش را از دست میبخشید.
در ایتالیا، فرمولها سرمایهی شغلی بودند
دراین دور و بر درصورتی که شما فرمولی داشتید که بقیه افراد نداشتند، آن را در نوشتهی علمی چاپ نمیکردید؛ بلکه آن را مثل خنجری در آستین نهفته میکردید تا در روز دوئل، رقیب را بهزانو درآورید.
سال ۱۵۱۰، شیپیونه دلفرو (Scipione del Ferro)، معلم ریاضی دانشکده بولونیا، در خفا چیره به جاری ساختنِ ناممکن شد. وی توانست نوع خاصی از معادله مرتبه سوم را که به آن مکعب فشرده میگفتند حل نماید (معادلهای که پاراگرافی اقتدار دو ندارد مانند x³ + px = q).
دلفرو ولی بهعوض اینکه با خوشحالی بگوید «یافتم، یافتم!» بی سروصدا کرد. وی این رمز را برای ۲۰ سال در سینهی خویش حبس کرد و فقط در بستر مرگ، آن را به شاگردش، آنتونیو فیور (Antonio Fior) سپرد.
فیور ریاضیدان بزرگی خلا، البته اکنون سلاحی در مشت داشت که گمان میکرد هیچکس در دنیا حریفش وجود ندارد. وی که جوان و جویای اسم بود، تصمیم گرفت از این ارثیه برای هلاکت نیکولو تارتالیا، یکیاز بااستعدادترین ریاضیدانان ونیز به کار گیری نماید.
روایت تعجب آور گریگوری پرلمان؛ مردی که طاقت فرساترین معمای ریاضی قرن را حل کرد و ناپدید شد
زنجیره مارکوف
تارتالیا و نبردی که بعدیی جبر را تغییرو تحول اعطا کرد
اوایل قرن شانزدهم رنسانس در درحال حاضر شکوفایی و دانش گاههای ایتالیا میدان پیکار بودند. در آن فرصت، چیزی به اسم استخدام قانونی یا این که امنیت شغلی برای اساتید وجود نداشت و هر ریاضیدانی میتوانست در هر لحظه به وسیله یک حریف به بحران کشیده خواهد معلم خصوصی فیزیک در شیراز شد.
این بحرانها که به دوئلهای ریاضی معروف بودند، حکم زمینهی مرگ و معاش شغلی را داشتند. دو ریاضیدان در میدانِ شهر یا این که تالارِ دانشکده روبروی هم میایستادند، سؤالاتی طرح میکردند و هرکس پاسخهای بیشتری میاعطا کرد، عمل و آبروی دیگری را تصاحب می کرد. بازنده اکثر وقت ها با تحقیر همگانی روبرو می شد و منبع درآمدش را از دست میبخشید.
در ایتالیا، فرمولها سرمایهی شغلی بودند
دراین دور و بر درصورتی که شما فرمولی داشتید که بقیه افراد نداشتند، آن را در نوشتهی علمی چاپ نمیکردید؛ بلکه آن را مثل خنجری در آستین نهفته میکردید تا در روز دوئل، رقیب را بهزانو درآورید.
سال ۱۵۱۰، شیپیونه دلفرو (Scipione del Ferro)، معلم ریاضی دانشکده بولونیا، در خفا چیره به جاری ساختنِ ناممکن شد. وی توانست نوع خاصی از معادله مرتبه سوم را که به آن مکعب فشرده میگفتند حل نماید (معادلهای که پاراگرافی اقتدار دو ندارد مانند x³ + px = q).
دلفرو ولی بهعوض اینکه با خوشحالی بگوید «یافتم، یافتم!» بی سروصدا کرد. وی این رمز را برای ۲۰ سال در سینهی خویش حبس کرد و فقط در بستر مرگ، آن را به شاگردش، آنتونیو فیور (Antonio Fior) سپرد.
فیور ریاضیدان بزرگی خلا، البته اکنون سلاحی در مشت داشت که گمان میکرد هیچکس در دنیا حریفش وجود ندارد. وی که جوان و جویای اسم بود، تصمیم گرفت از این ارثیه برای هلاکت نیکولو تارتالیا، یکیاز بااستعدادترین ریاضیدانان ونیز به کار گیری نماید.
روایت تعجب آور گریگوری پرلمان؛ مردی که طاقت فرساترین معمای ریاضی قرن را حل کرد و ناپدید شد
زنجیره مارکوف
تارتالیا و نبردی که بعدیی جبر را تغییرو تحول اعطا کرد

مانند پایداری، راندمان، اتلاف و تعادل منجر میگردد